داوود صمدى آملى

49

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

مىخواند . در مورد حضرت وصى امير المؤمنين امام على عليه السّلام در جنگ صفين و حضرت سيد الشهداء امام حسين عليه السّلام در روز عاشورا نقل شده كه گاهى شمشير را از بالاى سر معاندين و دشمنانى كه با ايشان در حال جنگ بودند ، رد مىكردند . وقتى اصحاب از ايشان سؤال مىكردند كه چرا گاهى شمشير را از سر افراد رد مىكنيد ، مىفرمودند : ما اين گونه نيستيم كه بىحساب فقط قتل‌عام كنيم ، اگر در بين اين افرادى كه در حال جنگ با ما هستند ، ببينيم كه در نسل آيندهء آنها فرزندى به دنيا مىآيد كه اهل ولايت ما مىگردد ما اين ريشه را قطع نمىكنيم حال ممكن است در همان لحظه شمشيرى از آنها نيز به ما اصابت كند . اين همان فلسفهء واقعى است . انسان كامل هيچ‌وقت براى خالى كردن عقدهء دل خويش كسى را نمىكشد ، بلكه هيچ كارى انجام نمىدهد . اما اشخاصى چون مالك اشتر كه از صحابه خاص حضرت هم بودند همينطور شمشير مىزدند و هر دشمنى كه در جنگ جلوى آنها ظاهر مىشد از لبه تيغ مىگذراندند ، البته اين هم خلاف نيست ، مالك كه همانند حضرت امير حقايق را نمىبيند . اين امام است كه به مقام يقين رسيده و به سرّ القدر احاطه دارد و واقعيت اشياء را مىبيند . حضرت استاد در هزار و يك نكته مىفرمايند : عارف به سرّ القدر گاهى به يك گداى كذايى بيچاره كه به ظاهر محتاج است ، نمىبخشد امّا به آن ديگرى كه به ظاهر نيازى هم ندارد مىبخشد ، چراكه او به سرّ القدر رسيده و مىبيند كه به اين بايد بدهد و به آن نبايد بدهد . اما من و شما چون به يقين نرسيديم با يك جزع و فزع زود گول مىخوريم . گاهى حتى تا 40 سال كارى را به اشتباه انجام مىدهيم و پس از آن تازه مىفهميم كه در اين مدت اشتباه مىكرده‌ايم .